شمس الدين محمد بن محمود آملي
314
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
بچه به همان رنگ آرد . آهو چند نوعست بهترين آنها آنست كه در بلاد تبت و كشمير باشند و مشك از آن بود . و بعضى گويند آن جانوري ديگر است بر هيات آهو يا بزرگتر ازو و او را يكشاخ باشد بر ميان سر چون هنگام گشن باشد ناف او بسبب اجتماع خون آماس كند و او از غايت درد آب و علف ترك كند و چندان بغلطد كه آن ناف ازو جدا شود و آنخونى باشد تيره رنگ چون سال بر او بگذرد و خشگ شود مشگ گردد . پس اهل تبت بر آنصحراها بيرون روند و نافها بر چينند و ميان آهو و كبك از راه طبع دوستى بود و هر جا كه آهو باشد كبك آنجا ميل كند و با يكديگر انس گيرند . گويند كه يكى از صيادان كبك اين سخن از حكيمى شنيد از پوست آهو جامه به شكل آهو از براى خود ترتيب داد و در كوهسار ميگرديد و كبك بسيار برو جمع ميشدند و او چندانكه مىخواست از ايشان به آسانى صيد ميكرد روزى گرگى او را بديد پنداشت كه آهوست قصد او كرد و از غايت خوف برجست كه بگريزد و آنجامه ازو بيفتاد گرگ ازو بگريخت و كبكان برميدند و ديگر او را صيد ايشان ميسر نشد . موى او عسر بولرا بگشايد و مشك او تقويت دل و دماغ و نشف رطوبت كند و بياض چشم را جلا دهد و او ترياق سمومست اما روى را زرد كند و اگر در طعام بسيار به كار دارند بخر بديد آيد . شير - جانوريست مهيب و بشجاعت موصوف و هيبت او در دلها متمكن . و ازينجا بود كه أمير المؤمنين عليه السّلام را اسد اللّه نام كردند و گويند گردن او يك استخوانست و بواسطهء آن التفات به چپ و راست نتواند كردن و در استخوانهاى او مغز كم باشد و در دست راست او اندك سستى بود و ازين سبب هر چه گيرد بدست چپ گيرد و از غايت حرارت پيوسته در تب بود و از آواز خروس سفيد و آواز